خرید بک لینک
ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ زﻥ ﻫﺎ...

ﺍﮔﺮ ازدواج ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻣﯿﺸﻦ ﺗﺮﺷﯿﺪﻩ

ﺍﮔﺮ ازدواج ﮐﻨﻦ ﺑﻌﺪ ﺟﺪﺍ ﺷﻦ ﻣﯿﺸﻦ ﻣﻄﻠﻠﻘﻪ

ﺍﮔﺮ ازدواج ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻌﺪ همسرﺷﻮﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﻨﻪ ﻣﯿﺸﻦ ﺑﯿﻮﻩ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻮﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺧﻮﺑﯽ ندارن

برچسب: حرف جدید,حرف جدیدa,حرف جدید یالثارات, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

یه روزی از همین روزا

که قلب من شکسته بود

فقط صدای بوف کور

تو شب من نشسته بود

همش یکی بود که میگفت

منم میفهمم حرفتو

هر چی گشتم دور و برم


کسی نبود پشت سرم

ولی صداش تو گوش من

ممیگفت منم پشت درم

هر چی رفتم دنبال اون

تو زیر زمین.رو پشت بوم

فقط یه اشتراکی بود

گذری بود مثل یه دود

ولی انگار بود یه سراب

منم دیوونه فکر خراب

منو یه حس بی دووم

میگفت که پیری ای جوون

منم که غرق دردمو

دنیای زشت ناتموم

برچسب: نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

مردمان این دیار زود خسته میشوند
از چیزهای همیشگی
از وفا از استقامت
کتاب ارزشمندی خریده ولی آنرا در کتابخانه نگاه میدارند
و پس از چندی به فراموشی میسپارند
کافیست روزنامه ای به آن ها دهید که یک روز می ارزد
تا آخرین کلمه را خوب میخوانند و به حافظه میسپارند
همیشگی بودن همیشه به معنی جاودانگی نیست
باید نیمه راه بود
باید گذرا بود تا در قلب ها و مغزها جاودانه ماند

برچسب: روزنامه شرق,روزنامه های ایران,روزنامه همشهری, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

حرف من درد نسل سوخته ست حرف من پرده های دوخته ست درد من درد نسل خراب و پوچ و گنگ مغزهای خالی جدال سر کیسه لنگ درد ترس از پدر ترس از درد دل ها ترس از آبرو ترس از عشق و نفرت ها درد من حرف من مرگ انسانیت درد من حرف من مرگ حقانیت ترس من.جهل جهل.ادعای دانایی هق هق.ترس از کمربند بابایی مامانی.من میترسم برام بخون لالایی خوابم میاد خستم از خیانت و بی وفایی درد من چوب حراج به تن آدمی درد سربار بودن کیف جلوی پادری درد فقر درد مرگ توی تاریکی بی خبر بی اثر بی نشون توی کوچه باریکی

برچسب: حرف من الابجدية الاغريقية,حرف من,حرف منطقی, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

مغز بیمار من از خلقت خود بیزار است

روح تاریک من از کار خدا گریان است

جسم تب دار من از ظلمت شب پنهان است

و در آن زندگی بی رمقش گریان است

گویند آدمی در مستی اش نادان است

مست و نادان دیدم از یار جدا گریان است

برچسب: مغز بیمار,بیمارستان مغز آلمان,بیمارستان مغز و اعصاب در تهران, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

تار و پود فکرم انتقام و عملم بخشش

مغزی درگیر و پیچیده

جسمی صاف و ساده

روحی و روانی بیمار و جسمی سالم

بی سود و استفاده

حاصلش شد مرده ای متحرک

برچسب: مرده ی متحرک,مرده ی متحرک به انگلیسی,مرده ی متحرک پویا یو استار, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

گاهی اوقات اشک بریز

سیگاری بکش

غمهایت را دود کن و به آسمان بفرست

بگذار به خدا برسند

شاید چاره ای رسید

گاهی اوقات فریاد بزن از ته دل

گاهی اوقات منتظر باش

شاید کسی بیاید که...

ولش کن.بیخیال

کبریت که داری؟

برچسب: نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

من همینم

گاهی خشم تمام جانم را به اتش میکشد.

دیگران هیچگاه آتشم را نمی بینند.

گاهی غم تمام روحم را میبلعد.

تمام من غرق در غم میشود.

و پس از چندی در کوچه پس کوچه های زندگیم.در مخروبه ای متروک متولد میشوم.

گاهی چنان در خودم فرو میروم که گویی هیچکس در دنیای من نیست

من از دنیای این آدم های پوچ و خالی بیذارم.

به دنبال کمی آرامش بودم ولی یافت نشد.

به دنبال عشق بودم که کسی درک نکرد.

من در دنیای خودم

تنهای تنها مانده ام

برچسب: من همینم,من همینم که میبینی,من همینم ک هستم, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

گرگی بودم که همه از من میترسیدند
عشق یک بره مرا خانه نشین کرد
به حدی رسیدم که حتی خرگوش ها هم مسخره ام میکنند
وای به روزی که عشق بره از سرم بپرد
همه را میدرم

برچسب: گرگ خانگی,فروش گرگ خانگی,گرگ های خانگی, نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:55

آی لامذهب چرا من را نمیبینی؟
چرا پیشم نمیشینی?
این همه اشکِ به روی گونه هایم را نمیبینی?
نمیشینی چرا؟ بنشین
دستم را نمیگیری؟
بله دستان سردم را که میگیری؟
عیبی نیست خداوندا دعایم را نمیبینی؟
دعایم گر یکی باشد همانست که تو میدانی
نگویم بهتر است از...
هِی... چه گویم؟ این همه نامحرمان را هم نمیبینی؟

برچسب: نویسنده: مهسا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 4:54

صفحه بندی